شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره
واسه هرکسی که میگم قصه شوآتیش میگیره
دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد
زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد
غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن
پابه پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن
شب رفتن تو یاسا دلمو دلداری دادن
اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن
شب رفتن تو دیدم یکی از قناریا مرد
فرداش اما دست قسمت اوت یکی رم با خودش برد
شب رفتن تو چشمات چه برقی داشتن
این همه آدم چرا من ؟ پس با من چه فرقی داشتن

بخدا دلم برات تنگ شده
برگرد پیشم ...
پراز آتش و پاییز تنهایی ام.
خیلی وقت بود که نبود . آنقدر نرم و بی صدا رفت که حتی نگاهم به اندازه امتداد یک
تعجب پرسشگرانه نلرزید .او در رویاهای من بود برای همیشه در رویاهای من ماند و از
آن جلوتر نیامد .
ظرفیت میخواهد تجربه لحظه های باتو بودن از دور اماپرکشیدن تا اوج .انگارکسی در کمال
امنیت سوار برموجی که همه به دوامش شک دارند آسوده تر از سوار شدن دریک کشتی
آرام اقیانوس به اقیانوس سفر کند .
تو بگو من اگرتوراداشتم به کجای این دنیای پر غوغا بر میخورد ؟
تو اگر مال من بودی دیگر چه چیز جز امنیت میماند که شبانه های من را با دعا به خدا پل
بزند ؟
دیگر ملالی نیست جز نداشتنت نخواستنت راندنت باختنت رفتنت نماندنت با او و هزاران اوی دیگربودنت .
و عشقی نیست جز عشق به چشمان نار تا ابد روشنت ....
اینرا برایت نوشته بودم باز هم مینویسم : "هر ستاره شبیست که از تو دورم آسمان چه پر ستاره است امشب ... " !!!

آخر گذشت آن زمان کهنه دیدار
شکست آن لحظه های زیبا
و تو چه ساده گذشتی
از من و این همه احساس
...!!!
نیمه شب آواره و بی حس و حال / در سرم سودای جامی بی زوار
پرسه ای آغاز کردیم در خیال / دل به یاد آورد ایام وصال
دل به یاد آورد اول بار را / خاطرات اولین دیدار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود / چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با منو / هم نشین و هم زبان شد با من
خسته جان بودم که جان شد با منو / نا توان بود و توان شد با من
مست او بودم زدنیا بی خبر / دم به دم این عشق میشد بیشتر
گفتمش عشقت به دل افزون شده / دل زجادوی رخت افسون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش / طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
روزگار اما وفا با ما نداشت / طاقت خوشبختی مارا نداشت
آخر این قصه هجران بودو بس/ حسرت و رنج فراوان بود و بس
بر سر پیمان خود محکم نبود / سهم من از عشق جز ماتم نبود
آن کبوتر عاقبت از بند رست / رفت و با دلدار دیگر عهد بست
عشق من از من گذشتی خوشگذر / بعد از این حتی تو اسمم را نبر
عاشقی را دیر فهمیدی چه زود / عشق دیرین گسسته تارو پود
گرچه آب رفته باز آید به رود / ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد ازاین هم آشیانت هرکس است / باش با او یاد تو مارا بس است

باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم
من میتوانم می شود آرام تلقین میکنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر میشود
فکری برای این دل تنهای غمگین میکنم
این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی با بار سنگین میکنم
حالا نه تو مال منی نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بودو هست در عشق گلچین میکنم
کم کم زیادم میروی این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین میکنم

وقتی از غربت ایام دلم میگیرد
مرغ امید من از شدت غم میمیرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطره تو دست مرا میگیرد ....
دوستای گلم سلام
از این به بعد وبلاگم ماهانه آپ میشه
خیلی دوستتون دارم
....!!!!![]()
من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من . من بچه بودم اونم بچه بود.
خندیدم...
گفت : دوستیم ؟ گفتم: دوسته دوست
گفت : تا کجا ؟ گفتم : دوستی که تا نداره ...!!
گفت : تا مرگ ....!!!! خندیدم و گفتم : من که گفتم تا نداره .
گفت : باشه تا پس از مرگ! گفتم : نه نه نه تا نداره !
گفت : قبول . تا اونجا که همه دوباره زنده میشن . باز هم با هم دوستیم ؟
تا بهشت تا جهنم تا هرجا که باشه منو تو با هم دوستیم ؟
خندیدم گفتم : تو براش تا هر جا که دلت میخواد یه تا بذار. اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیذارم .
نگام کرد نگاش کردم . باور نمیکرد ...
میدونستم اون میخواست حتما دوستی ما تا داشته باشه دوستی بدون تارو نمی فهمید .
گفت : بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم... ! گفتم : باشه تو بذلر ...
گفت: شکلات .... ! هر بار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من باشه ؟
گفتم : باشه ....!!!
هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش اونم یه شکلات می ذاشت تو دست من یعنی که دوستیم ...
من تندی شکلاتمو باز میکردم میذاشتم تو دهنمو تند و تند می مکیدم .
اون شکلاتاشو می ذاشت تو یه صندوقچه قشنگ .
میگفتم : بخورش! میگفت : تموم میشه میخوام تموم نشه برای همیشه بمونه .
میگفت : میخوام نگه شون دارم تا موقعی که دوست هستیم . من میگفتم : نه نه نه تا نه ....
سالها گذشته هر دوتامون بزرگ شدیم من همه شکلاتامو خوردم اون همه شکلاتاشو نگه داشته .
اون امشب اومده تا خداحافظی کنه میخواد بره ...
یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته ...
یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم : این برای خوردن .
یه شکلات گذاشتم کف اون دستش ... اینم آخرین شکلات برای صندوقجه کوجیکت .
هر دوتارو خورد یادش رفته بود صندوقچه داره برای شکلاتاش ...
خندیدم ! میدونستم دوستی من تا نداره میدونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه .
خوب شد همه شکلاتامو خوردم اما اون هیچگدومشو نخورده ....!
حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چیکار میکنه ...؟!؟!؟!؟

تو که میدونستی من طاقت دوریتو ندارم
میتونستم وقت گریه سر رو شونه هات بذارم
چرا رفتی ؟!
دلم تنگ دیدنته داد میزنه تو سینه
همش بهونه میگیره میخواد تورو ببینه
بی تو شبام پر از غمه پر از سکوت و ماتمه
دلم میخواد یه روز بیایی نگات کنم یه عالمه
بگم دوستت دارم ولی هر چی بگم بازم کمه
دلم تنگ دیدنته داد میزنه تو سینه
همش بهونه میگیره میخواد تورو ببینه
.....!!!

دلم تنگه دیدنته ..!!!
شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه پنهان شدن .
چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره چشمانم را شسته است ؟
بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه لحظه های تنهایی من است .
قيمت وفا شايد گرانتر از آن بود كه بهانه دوست داشتني زندگيم از عهده داشتنش بر آيد .
نميتوانم باورش كنم نه رفتنش و نه ماندنش را ...
سكوت ميكنم تا به خاك سپردن آخرين خاكسترهاي آرزوي بر باد رفته ام آبرومندانه باشد .
گريه ميكنم با شكوه مثل اقيانوس و بلند مثل اورست او نمي شنود و نميداند كه ماه خوشبختي مشترك همه بي ستاره هاست .
يك سوال كوچك ميماند براي پرسيدن ازكسي كه بي پاسخ ترين سوال فكر آشفته من است :
چي كار كرد اين دل سادم
كه از چشم تو افتادم ؟

يه چيزي شبيه قايق ميسازم اينجا شبه ...
نه فكر كني حالا شبه نه عزيزم هميشه شبه تا تو يه وقتي يه روزي از راه دور با يه
فانوس نقره اي بيايي و ذره اي نور بپاشي رو غريبي اين دشت .
يادته ...!!
قرار نبود عشق هم مثل گيلاس و بوسه اولش قشنگ باد .
قرار ما اين نبود كه اگر كسي خيالش از وفاداري ديگري راحت شد گنجشكهاي
بي پناه حس اورا با تبر و كمان عادت نشانه بگيرد .
قرار نبود كسي سختش باشد بگويد دوستت دارم ...
قرار بود با هم بر سر هرچه قرار است قرار بگذاريم .
قرار تنها بر بي قراري بود براي بر قراري چراكه با با هم نبودن بر سر قرار و به دست آوردن قرار پرواز بي قراري برابر با به هم ريختن همه قرارهاست و قرار بي قراري اگر بهم ريخت ديگر هيچ ساعتي براي تداعي هيچ قراري از جايش تكان نخواهد خورد ....!!!
كسي كه هم براي تو مينويسد هم به ياد تو ...
دلم برات خيلي تنگ شده
قرارنبود حتی تو خواب هیچ کسی عاشقت بشه
بدونه گریه کردی و مرهم هق هقت بشه
به جز خودم قرار نبود خوابتو هیچ کس ببینه
بدون من کسی بیاد بخواد کنارت بشینه
قرار نبود من که توام یه وقتایی شما بشم
واسه تو که عشق منی عین غریبه ها بشم
قرار نبود که هیچ کسی پناه آغوشت بشه
قرار نبود که قولامون ساده فراموشت بشه
قرار نبود عشق منو گم کنی بین کاغذات
قرار نبود مثل همه یه رهگذر بشم برات
قرار نبود به جز خودم کسی برات گریه کنه
وقتی که بارون میگیره به شونه هات تکیه کنه
قرار نبود کسی بیاد حرف جدایی بزنه
اون قسم نقره ای رو با بی وفایی بشکنه

قرار نبود برم ولی ...
قرار شده دارم میرم ...
اغلب دلم برایت تنگ می شود . هر لحظه یک بار تنفست میکنم .
راستی چیزی که مدتی پیش بردی حالا کجاست ؟
دلم را میگویم . کجا برده ای و تنها رهایش کرده ای ؟
نمیدانم چرا غروبها دلم برایت تنگ میشود ؟ !
نه فکر کنی خورشیدی نه عززم خورشید شبها میرود و گل های آفتاب گردان را به حال خودشان میگذارد .
روزی که رفتی هنوز این معما را نمیدانستم که رفتن نوعی ماندن است و تو رفتی و آنقدر برایم خواندی که من با تو وبی تو برای تو نوشتم .

رفتی اما نه از دل
مگه میشه تورو یادش بره دل ...