اگه راهم این روزا از تو یکم دوره ببخش
تقصیر آسمان نگذار سرنوشت خودش اتفاقهای زندگیم را خط خطی کرده بود خودش هم دلش به رحم آمد و ترا از خدا برایم امانت گرفت . همیشه یک چکه از شب گذشته در سئوال و جواب نیمه شب از خودم می پرسم که تو چگونه مثل هیچ کس نیستی ...؟؟؟ بگذار اعتراف کنم تو نیستی همه غریبه اند . نمیدانم چگونه بگویم که میدانم هیچ نمیدانم جز قدر تورا ....!!! من برم سراغ کدوم شاعر؟ شعر چه کسی رو واست بنویسم وقتی آسمون تویی ستاره اش تویی باغچه اش تویی گلش تویی بارونش تویی اصلا همیشه همش فقط تویی ... دلم میخواد یه جوری زندگی کنم که آدما بهش میگن عجیب فقط به تو سلام کنم فقط با تو حرف بزنم فقط واسه تو دعا کنم دستم فقط تو دست تو باشه بجاش تو هم فقط مال من باشی ....!!! برای کسی که حرف و سکوتش دوری و دیدارش یک سمفونی رویایی با تک نوازی یک شب بارانیست چه میشود نواخت جز سکوت ....؟! هومنم خیلی دوستت دارم همیشگی ترین و ابدی ترین عاشقت ـ عاطفه رنگ سرخ خون من تویی لحظه های هستی و مستی من با تو بهترینم مگه از نگاه تو می تونم رها بشم بیا دستمو بگیر که بی تو غرق خواهشم آره منم عاشق و دیوونه تو دلمو ببین شده ویروونه تو دلم می خواد یر بذارم رو شونه تو نفهمیدم اومدی توی نفس وجود من مال تو شد با یه نگاه هومنم تو همه دنیامی تک ستاره آسمون رویامی دوست دارم یه دنیا تا همیشه هومن عاشششششششششششقتم ای قشنگترین شعر و غزل اسمتو عشقه ای دوردونه دور از دغل مهرتو عشقه تو سقوط محضم اومدی گفتی می مونی گفتی عاشقی شمع دلم عشقتو عشقه یاورم شدی وقتی تو تنهایی می سوختم وفتی اومدی که چشم به جاده ها می دوختم مهمون تموم خلوتهام شدی از اون روز ای حرمت هر نیاز من نازتو عشقه ای حادثه شیرین عمرم با تو زنده ام تو هر نفسم یاد توام یاد تو عشقه دوری اگه نزدیک با منی همیشه قربون وجودت اون رخ ماهتو عشقه هومن دوستت دارم از همین نقطه خاکی تا عرش دوستت دارم از زمین تا به خدا روزها میگذرد عشق ما روبه خدایی شدن است رو به برتر شدن از هر حسی که در این عالم خاکی وجود دارد .... آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولدیک نفسه چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار به پای عشق من بمون هیچ کسوجای من نیار مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من عشق من عاشقم باش هومن خیلی دوستت دارم ... روش بشینیمو بریم جزیره خیالی ؟ می ذاری بیام تو قلبت منو تو دلت راه می دی دیگه غریبه نیستم به دیوونت جا می دی ؟ می ذاری هرجا باشی منم یاشم کنارت خواب تورو ببینم بیام تو روزگارت ؟ می ذاری بگم نگاهت رنگین کمونو مات کرد قسمت چه جوری منو دیوونه چشمات کرد ؟ می ذاری برم رو ابرا با بال عاشق باد بگم چه خوب شد خدا تورو برام فرستاد ؟ می ذاری بیشتر از من کسی برات نمیره قول میدی که تو قلبت جامو کسی نگیره ؟ می ذاری غصه هاتو با مژه هام پاک کنم حریر رویاهاتو با بوسه نمناک کنم ؟ میخوام تا آخر زندگی دست همو بگیریم برای هم بمونیم برای هم بمیریم بذار که ثابت کنم از من دیوونه تر نیست هیچ کسی از عشق من تو دنیا بی خبر نیست برای عشق قشنگم هومن هومن عاشششششقتم ....!!!! اگر تو آسمون بشی مثل پرنده ها میشم رنگین کمون اگه بشی تو آسمون رها میشم فقط بهم اشاره کن میرم تا ابرای سیاه تا خونه ستاره و پرنده های بی گناه میرم و فریاد میزنم اون دیگه مال من شده آی آدمای روزگار دیگه نرید سراغ ماه تشنه بشی دریا میشم تنها بشی تنها میشم اگر بخوایی بخوابی و خوابای رنگی ببینی خواباتو رنگش میکنم خود برات رویا میشم آرو شی بی صدا میشم نفس بخوایی هوا میشم عاشقتم... !!! من میخوام عشق تورو سیب کنم دوستیتو با همه تکذیب کنم من میخوام دست تورو یاس کنم من میخوام گرمیتو احساس کنم من میخوام جدایی رو سخت کم خیال دل تورو تخت کنم من میخوام یاد تورو ناز کنم تو با من باشی و پرواز کنم من میخوام به شونه هات تکیه کنم تو میخوایی بری ؟ میخوایی گریه کنم ؟ میخوام از چشم تو حافظ بخونم باتو میخوام بی تو هرگز بخونم باتو میخوام برسم به مثنوی به نی و ترانه هاش به مولوی من میخوام باتو به دریا برسم تو بهار به شب یلدا برسم ....!!! برای هومن عزیزم (شپلوتکا) می دونستمتو می دونی چشمامو رو همه بستم حالا نیستی تا ببینی از همه دنیا گذشتم دیگه از همه بریدم عزیزم خسته ی خسته ام ساده بردی از تو یادت اون همه خاطره هارو گفتی که با من می مونی تو قسم خوردی خدارو کاشکی بودی تا ببینی زجه های شب وروزم کاشکی بودی تا ببینی گریه هامو حال و روزم می نویسم دوسه خطی تا تورو روزی ببینم تو هوای غربت تو من مسافرم که میرم دلم خوش بود کنار تو نمی دونی چه دلگیرم همه دنیای من بودی می دونی بی تو میمیرم چه بی رحمی که دل کندی بگو گناه من چی بود خیال کردم که می دونی ولی افسوس تو رفتی زود دلیل عاشقی چی بود تموم حرف من این بود سالهاست دچارش هستم و چه سخت بود بی دلی را و ساختن خانهای در دل ... و این دل بی نهایت چه جای کوچکی بود برای دل بی تابش . او رفت من نشناختمش ... در تمام میخکهای سر هر دیوار آواز غریبش را شنیدم همانگونه که بغضهای گاه و بیگاهم را نشنیدم .... فقط آنقدراورا شناختم که در سایه های افتاده به کلامش به دنبال جای پای خدا باشم . این دل را هدیه اش میکنم ... به آنکس که برای سبدهای پرخوابمان سیب آورد حیف که برایخوردن آن سیب تنها بودیم ... چقدر هم تنها ....!!! چرا غمگینی ؟! ـ عاشق شدم ... آیا عشق شیرین است ؟! ـ شیرین تر از زندگی ... پس چرا تنهایی ؟! ـ ویژگی عاشقهاست ... لذت تنهایی چیست ؟! ـ فکر به او و خاطراتش ... چرا میروی ؟! ـ برای اینکه او هم رفته ... دلت کجاست ؟! ـ پیش او ... قلبت کجاست ؟! ـ او برده ... پس حتما بی رحم بوده ؟! ـ نه نه اصلا چرا ؟! چون باز هم اورا می پرستم و دل تنگ او هستم ...
![]()
![]()
![]()
عاشششششقتم ...
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



